رفتن به بالا

پایگاه خبری، تحلیلی جهش

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
  • السبت ۲۸ صفر ۱۴۳۹
  • 2017 Saturday 18 November
به مناسبت 15 سالگی هفته نامه چلچراغ

شنبه خوب، شنبه چلچراغ

عرفان صفی پور- ۱۵ سال گذشت از روزی که نسلی نو متولد شد. نسل سوم انقلاب، نه تمام داشته‌ها و نداشته هایش را، که لااقل بخشی از فرهنگ، آرمان و اعتقاداتش را از چیزی دارد که ۱۵ سال پیش، نطفه‌اش گذاشته شد. ما سردرگمان نسل سوم و چهارم، هیچ گاه آنقدر که دهه شصتی‌ها، با […]

عرفان صفی پور- ۱۵ سال گذشت از روزی که نسلی نو متولد شد. نسل سوم انقلاب، نه تمام داشته‌ها و نداشته هایش را، که لااقل بخشی از فرهنگ، آرمان و اعتقاداتش را از چیزی دارد که ۱۵ سال پیش، نطفه‌اش گذاشته شد. ما سردرگمان نسل سوم و چهارم، هیچ گاه آنقدر که دهه شصتی‌ها، با آن مأنوس شده بودند، نتوانستیم آن قدرت را درک کنیم.

بحثمان درباره هم اتاقی قیصر امین پور است در دانشگاه تهران. او ۵ سال قبل از مرگ  یار دیرینش، اقدام به انتشار مجله‌ای کرد که از همان ابتدا، حتی اسمش هم ساختارشکن بود. چلچراغ. با فونتی مدرن و نگارشی عجیب که شاید در آن روزها، پیام آور پدیداری یک سبک نو بود. چلچراغ از ابتدا با حمایت سیدمحمد خاتمی، رییس جمهوری که دیگر از قالب رأی‌ها و کاغذها گذشته بود و رد روی قلب‌ها انداخته بود، شروع به کار کرد. آن روزها، حتی بوی کاغذ کاهی چلچراغ، آنقدر برای دانشجویان مست کننده بود که شنبه به ظهر نرسیده، یکی یکی آن را از روی پیشخوان دکه‌ها برمیداشتند و برای سیر در دنیایی نو، به گوشه‌ای می‌نشستند و عصر نشده، تمامش می‌کردند. تمام واژه‌ها و کلماتش را با دل جان می‌خواندند و خرسند از شنبه‌ای که با چلچراغ آغاز شده، روزهای هفته را آغاز می‌کردند. اصلاً شعار چلچراغ سال‌ها همین بود: «شنبه خوب، شنبه چلچراغ»

من، به عنوان ثمره‌ای کوچک از چلچراغ، به عنوان روزنامه نگاری نشات گرفته از آن نسل، یک سال و اندی ثابت و حدود یک سالی هم جسته و گریخته با آن مجله همکاری می‌کردم. اشتباه نکنم طی سال‌های ۹۰ تا ۹۱ بود که پا به آنجا گذاشتیم. کلاس‌های آکادمی‌اش را هم گذراندیم. من در دوره‌ای بودم که بزرگمهر حسین پور، که شاید به زعم من، آخرین نفر از نسل طلایی چلچراغ بود، زمام مجله در دستانش بود. با اینکه فریدون عموزاده خلیلی، مرد اسطوره‌ای ما و نسل ما، هنوز هم محکم و قرص این مجله را روی پا نگاه داشته، اما باید قبول کنیم که آن روزهای کم جان را ما سپری کردیم. آن روزها سردبیر ما، بزرگمهر بود و نسلی نو به دنیای مطبوعات معرفی کرد. من روزهای زیادی در گروه اجتماعی فعال نبودم و صفحات خودم را داشتم و مدت‌ها هم تلاش می‌کردم تا فضای کار خودم را به سمت و سوی نسل چهارم انقلاب سوق دهم. چرا که مخاطبان قدیمی چلچراغ، همان دهه شصتی‌ها، حالا کمی پا به سن گذاشته بودند و دیگر چلچراغ را به مانند روزهای پیشین نمی‌خواندند. اما گروه اجتماعی به مثابه ظهور نسلی جدید به فرماندهی ساناز الله بداشتی، آن روزها نقطه قوتی بر چلچراغ بود و روزنامه نگارانی خوب از ثمین مهاجرانی، کیمیا شالباف، احمدرضا غنی و ملیکا افشار تا سینا شاه بابا و باقی دوستانی که عدم ذکر نامشان در این نگاره، نه من باب فراموشی است و نه بخاطر قدرتشان در روزنامه نگاری. صرفاً به خاطر طولانی نشدن لیست نامشان جا افتاده.

باور کنیم یا نه، چلچراغی که روزگاری، بزرگانی چون منصور ضابطیان، بزرگمهر حسین پور، بزرگمهر شرف الدین،فاضل ترکمن، امیرمهدی ژوله، پیمان قاسم خانی، پوریا عالمی، شهرزاد همتی و مرتضی ناعمه را تحویل جامعه روزنامه نگاری داده بود، دیگر آن قوا را نداشت تا چنین بزرگانی را تربیت کند.

این روزها، و البته سال‌هاست، که چلچراغ، هنوز روی آن آدم‌ها تاکید می‌کند. افتخاراتش هنوز همان روزنامه نگاران است. حتی در ویژه نامه ۱۵ سالگی‌اش، نامی از ما و حتی نشانی از سال‌های حضور ما نیست. انگار ما ا ز صحنه تاریخ چلچراغ حذف شده‌ایم. شاید به نظر بیاید که خب، چلچراغ، سکوی پرتاب ما بوده است و دین آن سال‌ها را همان موقع، ادا کرده است. ولی چلچراغ، فراتر از این داستان‌ها، خانه اول ماست. با همان شکوه همیشگی و درخت‌هایی پربار، که هر از چندگاهی ما را وامیدارد تا به عظمتشان نگاه کنیم و امید بگیریم برای آینده. به قول احمدرضا، دوست قدیمی و همکاری چلچراغی‌مان در آن روزها، چلچراغ با ما قهر کرده است. هر چند نه چلچراغ، که چلچراغی‌ها هم با من قهر کرده‌اند و این مرا از همیشه تنهاتر و گوشه گیرتر نشان می‌دهد.

سطوری که خواندید، اگر حوصله‌اش را داشته بودید، صرفاً یک دلنوشته است. نه تحلیلی بر چرایی این روزهای چلچراغ. که اگر اینگونه بود باید می‌رفتیم به سراغ ظهور دنیای مجازی، آدم‌های مجازی و همه چیزی که انگار واقعیتش دیگر زیبا نیست. و چلچراغی که هنوز لابلای آن دنیای خاک گرفته گیر افتاده است. چلچراغ ما این روزها، مدرن‌تر هم شده و پا به دنیای سایت‌ها و اپلیکیشن ها هم گذاشته. سایتش را به روز کرده. کانالی راه انداخته و فیدیبو را بعنوان رسانه الکترونیکش به کار گرفته. ولی این جوان‌ها، تا بیایند با این بزرگترین نوستالژی روزگارما، دوباره عهد اخوت ببندند، راهی دراز پیش رو است. می دانم و می دانیم که چلچراغ تمام شدنی نیست و دوباره روزی طلوع خواهد کرد. روزی که تاریکی تمام سیاره ما را فرا گرفته است.

اخبار مرتبط

نظرات

Comments are closed.